الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

پستی شاید ثابت

داستان غریبیست داستان این روزها
داستان دویدن ها و نرسیدن ها

داستان رسیدن های بی حاصل
داستان عشق عشاق تنها

داستان یاران رفته از دست
داستان دوست ها و دشمن ها

داستان عشاق جان بر کف
داستان لیلی ها و مجنون ها

داستان عشق من و شیرینم
داستان این روزها و این سالها



"الدو"

ادامه مطلب
   + الدو ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱٤٥۳
comment نظرات ()

945

   + الدو ; ٥:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

944

خرداد اومده
مثل همیشه پر از تولد برای ما
اما امسال این خرداد کلا فرق میکنه برامون
چونکه امسال ما یه عضو جدید هم داریم که شیرینی زندگیمونو چند برابر کرده

کلی اتفاق افتاد توی این مدت نبودنم
روحانی رو تکرار کردیم
شش تا خوردن رو تکرار کردیم!! ( و چقدر سوختیم و چقدر کری رو تحمل کردیم )
و کلی اتفاقای دیگه

هشت روز دیگه امتحانا شروع میشه و هیچی نخوندم اما خب سر کلاسا تا میشده نمره های کلاسی و مثبت و ازینجور چیزا جمع کردم ؛ از هتا امتحان که 140 نمره داره حدود 30 تاشو با پروژه و اینجور چیزا گرفتم

واسه بقیه نمره ها هم خدا کریمه

   + الدو ; ۳:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

943

پسر بدنیا اومده
سر و مر و گنده و باحال
یک ماهگیشو هم جشن گرفتیم
اینقدر گرفتار و درگیر کار و درس و دانشگاه و پسر شدیم که فرصت آپ کردن اینجا نبود

اما بروز میشم کم کم

   + الدو ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٦
comment نظرات ()

942

فردا ؛

فردا یکی از متفاوت ترین روزای زندگیمه

به هزار و یک دلیل

یک دلیلش به دنیا اومدن آرشاست

هزارتا دلیل دیگش صاف و مستقیم مربوط به خداست

خداییکه الآن یازده دوازده ساله توی هر 13 رجب به من میگه : ببین جوجه من صلاح تورو بهتر از خودت میدونم ؛ اونیکه تو انتخاب کردی واسه خودت مقابل اون چیزیکه من بهت دادم قطرست جلوی دریا

این موضوع داستان داره

این گفتگوی هرساله و عرق شرم ریختن من ؛

فقط میتونم بگم بهش که خدایا خیلی شکرت ؛ درسته که هرسال سورپرایزم میکنی و یادم میندازی داستانو اما عاشق این سورپرایز کردناتم و بازم ادامه بده

   + الدو ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٦
comment نظرات ()

941

فردا ولادت امام علی (ع) و روز پدره ؛ انشالله خدا سایه هیچ پدر و مادری رو از سر بچه ها و خونوادش کم نکنه ؛ انشالله خدا روح همه پدرا و مادرای درگذشته رو قرین رحمت کنه

عیدتون مبارک باشه خیلی خیلی زیاد

انشالله فردا هم پسر من بدنیا میاد و من هم پدر میشم ؛ دعا کنید که نسرین و پسرم هر دوتاشون سالم باشن

   + الدو ; ٦:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٦
comment نظرات ()

940

سال نو مبارک
انشالله سال خوب و پر برکتی برای همه و کشورمون باشه
انشالله خدا تن همه رو سالم نگه داره و دل همه خوش باشه
انشالله خدا همه مریضارو شفا بده و گرفتاری گرفتارارو رفع کنه

به قول مامان بزرگم از صدقه سری اونا هم اطرافیانم شامل دعاها بشن

*******

پسرم هم هنوز بدنیا نیومده ، دکترشم فعلا آمریکاست و 16 فروردین برمیگرده حالا دیگه هرموقع خدا بخواد پسر بدنیا میاد ؛ سال 96  رو رو با یه سرماخوردگی ویروسی که هنوز دست از سرم بر نداشته شروع کردم و هنوز هم خوب نشدم ؛ کار به جایی رسید که ساعت 12 شب رفتم زیر سرم و چندتا آمپول هم مهمون سرم شد تا حالم جا بیاد ؛ انشالله که حمک واکسیناسیون رو داشته باشه برای کل سال 96

   + الدو ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٦
comment نظرات ()

939

95 هم دیگه داره نفسهای آخرشو میکشه

سالیکه پر از حادثه بود ؛ پر از مرگ و میر ؛ از آتشنشانهای پلاسکو بگیر تا برسی به پورحیدری و رفسنجانی و کلی هنرمند.

خدا همشونو رحمت کنه و بیامرزه

از نظر کاری هم بد نبود و یه جابجایی داشتم که اگه بتونم خودمو نشون بدم کلی جای رشد داره برام

از نظر درسی هم که مثل سالای قبل بود با این تفاوت که امسال بجای کلاس زبان ، دانشگاه رو داشتم و اینجا هم کلی درخشیدم خخخخخخخخخخخ

از نظر زندگی شخصی هم امسال یکی از بهترین سالها بود ، خدا داره هدیمونو بسته بندی میکنه تا برسونه دستمون

خدارو شکر همه کارها رو روال بود تو سالی که داره تموم میشه

امیدوارم تو سال جدید خدا به همه سلامتی و دل خوش بده ، همه به چیزای خوب خوب برسن و از زندگیشون لذت ببرن ؛ شما هم برای ما دعا کنید که کنار سلامتی و دل خوش کلی چیزای خوب داشته باشیم

اینم سورپرایزه ویژه بیمارستان آرشاست

   + الدو ; ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اسفند ۱۳٩٥
comment نظرات ()

938

سلام
مثل این چند وقت خیلی کم کم مینویسم ، درگیر امتحانا بودم که خدارو شکر ختم به خیر شدن و بعدشم درگیر کار و روزمرگیها ، البته روزمرگیهای شیرین نزدیک شدن به پدر شدن

سرویس خواب آرشارو آوردن توی این مدت و وسایل رو توش جا دادیم ، درگیر خرید یه سری از خرده ریزا بودیم و این کارا

دربی رو هم برخلاف تصور خیلیها بردیم تا یه سریها برن تو سوراخ موش شیطان

همه چی روبراه بود تا دوهفته پیش که مامان نسرین زنگ زد و گفت عموی نسرین بخاطر یه سرماوردگی و عفونت ریه ساده تو آی سی یو بستری شده و من مجبور بودم آروم آروم به نسرین موضوع رو بگم ، هنوز تو حلاجی موضوع بودم که بنده خدا رفت تو کما و کار من سخت تر شد ، خلاصه موضوع رو به نسرین گفتم و کلی ناراحت شد ، گذشت تا هفته پیش که گفتن سطح هوشیاریش اومده بالا اما فرداش خبر داد که عمو مجتبی فوت کرده ، بدترین خبر تو زمان حساس ، تا عصرش خبر رو مخفی کرده بودیم تا من آروم آروم بگم بهش که از دهن یکی در رفت و موضوع برملا شد و ............

خدا رحمتش کنه واقعا مرد خوبی بود و یه درس به من داد ؛ اونم اینکه قدر اوناییکه بی منت محبت میکنن رو بدونیم چراکه محبتشون از ته دلشونه.

خدا روحش رو قرین رحمت کنه ؛ انشاالله

   + الدو ; ٧:٠۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥
comment نظرات ()

937

تقریبا دو هفته ای میشه که درگیر امتحاناتم ، انشالله شنبه هم آخریش با موفقیت تموم بشه و بره
این امتحانا دوتا نکته باحال داشت یکی اینکه من بعد از 14 سال تقلب کردم ؛ همش هم بخاطر این بود که واقعا درس سخت و راه نده ای بود دومیش هم این بود که امروز اومدم یه سوال رو با خودم تقلب ببرم و بردم :دی و سوال هم تو امتحان اومد اما ............ اماشم اینجاست که من جواب سوال رو اشتباه تو تقلبم نوشته بودم :دی

****************

هفته پیش بود که آیت الله رفسنجانی فوت کرد و همه تعطیل شدن اما من رفتم سر کار !!!
کاری به حرفها و حدیثهای پشت سرش ندارم فقط میتونم از خدا بخوام که از گناهان هممون بگذره و رفتگان رو بیامرزه

****************

امروز هم که آتش سوزی پلاسکو بود و نشون میده که تهران و هیچ کدوم یکی از شهرهای ما آمادگی مقابله با اینجور حوادث رو نداره.

امروز یکبار دیگه مظلومیت و فداکاری آتش نشان هامون به همه ثابت شد ؛ سوای همه اخبار ضد و نقیضی که هست از خدا میخوام که به خانوادهاشون صبر بده و مطمئنم کسیکه در راه حفظ جون مردم جون خودشو میده جایگاهش تو بهشت تضمین شدست ، خدا قرین رحمتشون کنه

****************

دیروز توی گروه کلاسیمون گفتن که مادر یکی از دوستامون سکته کرده و حالش خوب نیست ، متاسفانه الان خبر رسید که ایشون فوت کردن ، دعا کنیم برای آمرزش همه رفتگان مخصوصا آتشنشانامون و مادر دوستم حامد.

   + الدو ; ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥
comment نظرات ()
← صفحه بعد