الدورادو El2r~2

!!طول زندگی به اندازه افتادن برگ از شاخه درخت است به عرضش توجه کنیم!!

 
254
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
 

دوباره چند روزی هستش که خونه نشین شدم!
کمر درد دیگه مثل اینکه عضوی از زندگیم شده و باید قبولش کنم.

بعد از ام آر آی معلوم شد که دیسک کمر دارم البته زیاد حاد نیست اما باید مراقبش باشم بد تر نشه .
کلا 6 روز دیگه باید برم یگان دو روز توی این هفته و 4 روز هم توی بهمن ماه.

این 2 روز رو باز استعلاجی میرم فقط میمونه 4 روز بهمن که باید برم کارهام رو تحویل بدم.

آخر این هفته هم اگه خدا بخواد داریم با دوستامون میریم مشهد دو سه روز میمونیم و بعدش میریم تهران خونه پدری و بعد از 7-8 روز هم بر میگردیم کرمان.

 

 

 


 
 
253 ------- بم
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠
 

امروز 5 دیماه واسه خیلیها یه روز عادیه.

اما برای یک عده دیگه سالگرد خیلی از عزیزاشونه که توی زلزله صبح 5 دیماه 1382 بم از دست دادنشون.

زلزله برای خانواده ما هم خیلی دردناک بود شکر خدا فقط خسارت مالی داشت و جانی نبود اما برای همه داستان از این قرار نبود.

اون شبی که توی یگان مونده بودم قبل از خواب داشتم با دوتا از بچه های بم صحبت میکردم که بحث کشیده شد به زلزله وقتی اونا شروع به حرف زدن کردن من  اصلا روم نشد بگم که ما هم خسارت دیدیم .

داشتن از بیرون کشیدن جسد اقوامشون تعریف میکردن.

عمه عمو دائی خاله و .................. همه رقم رو از زیر خاک کشیده بودن بیرون به علاوه بچه هاشون .

تصورش هم خارج از تحملمه.

*******************

جمعه با نسرین رفته بودم بم اما بعد از 8 سال هنوز بم بم نشده!


 
 
252
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
 

امروز ساعت 9 با نسرین رفتیم سمت بم! 11:30 رسیدیم و تا حدود 3:30 اونجا بودیم و بعدش راه افتادیم سمت بم!
می بینید چقدر واسه صله رحم احترام قائلیم؟!
فردا و ژس فردا مرخصی هستم و میشینم تو خونه تا کار فلشم رو تموم کنم.

از خدمت چیز زیادی نمونده دیگه داره نفسای آخرش رو میکشه خیلی خیلی دیگه کار داشته باشم 30 روز کاری .........

درسته که انگار همین دیروز بود اما خب بالاخره 17 ماه  گذشته و 17 ماه واسه خودش عمریه! تو 17 ماه میشه کلی خیابون رو آسفالت کرد! همونجور که دهن مبارک آسفالت شد!!

 ××××××××××××××××××××

فرهاد از استقلال رفت خیلی ییهویی و انفجاری اما خب کاریش نمی شد کرد خانواده مهمتره!!
فعلا استقلال داره چند تا بازیکن خارجی میخره خدا کنه بنجلها و ته بار نرسه بهش! 


 
 
251 - شب در یگان
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
 

استقلال بازم پرسپولیس رو برد.
زیاد اهل کری خوندن نیستم اما خیلی برام جالب بود جمعه بعد از بازی یه بنده خدایی تو فیسبوک بدجور گرد و خاک راه انداخته بود و داشت واسه استقلالیها کری میخوند!
تصور کردنش هم باعث خنده میشه من اگه جاش بودم حداقل صبر میکردم آبها که از آسیاب افتاد شروع میکردم!
××××××××××××××××

دیروز بعد از کلی وقت 31-32 ساعت تو یگان بودم و شب نیومدم خونه

البته توی یه فاصله زمانی 8 ساعته می شد مرخصی بگیرم اما یه بار رو زدم یارو ناز اومد منم آدمی نیستم که واسه یه مرخصی چند ساعته با گردن کج التماس کنم.

اما خب در عوضش کلی چیزای عجیب و غریب دیدم.

 

 


 
 
250
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
 

امروز استقلال با ژیروزی بازی داره توی جام حذفی.

خیلی برام جالبه منی که نشستم دارم بازی رو تو خونه نگاه میکنم کلی استرس دارم!
فکر کن اون بازیکنی که داره میره تو زمین چطوره!

 البته اگه تعصبش مثله من باشه اونم لااقل یه ذره استرس دارهعینکزبان

×××××××××××××××××


 
 
249 - تاسوعا و عاشورا
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠
 

اگه کسی تو این دوروز واسه لحظه ای هم وصل شد مارو هم دعا کنه!

 

فردا باید برم یگان شیفتمه!


 
 
248
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
 

نگرانی هام الکی نبود
حداقل در مورد وضعیتی که توش گرفتاریم.

امروز یه ماموریت ویژه داشتم اونم اسکورت ماشین حامل دو تا متهم با یه ماشین دیگه بود.

کاری به جزئیاتش ندارم فقط خیلی برام سواله که چرا باید یه زن و شوهر جوون انباری بزنن و بخوان مواد جابجا کنن ببرن مالزی.
زن و شوهری که مرد فوق لیسانس حسابداری داره و داره میره مالزی دکترا بخونه!!

دلم سوخت برای مادر پسره که بخاطره ندونم کاری پسرش داشت تو سر خودش میزد و غصه میخورد.

 حالا چی شده که این فکر به ذهنشون رسیده و زندگی چه فشاری بهشون آورده که این کار رو کردن خدا میدونه.

فقط امیدوارم که حجم مواد اونقدری نباشه که باعث بشه دستشون از دنیا کوتاه بشه.


 
 
247
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠
 

بدجوری دلواپس و نگرانم.
نه تنها واسه خودم و نسرین واسه دور و بریام.

واسه دوستام واسه وضعیتی که هممون توش گرفتاریم و ...............

خیلی نگرانم 


 
 
246
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
 

استعلاجیم رو تائید نکردم مژه 
غمی نیست! چون دیگه گیر بهم نمیدن البته این از مزیتای اینه که خودت توی نیروی انسانی باشی!!عینک

این هفته هم بی دردسر گذشت و خبر خاصی نبود فقط دیگه کم کم خودم دارم پروندم رو تکمیل میکنم عکس بردم برای پرونده فقط مونده کارت خون که اونم دیروز انجام شد.

شنبه پروندم رو میفرستم برای صدور کارت , این یعنی اینکه دیگه بوی رفتن میآد!
دیروز و پریروز دوستام تسویه حساب کردن و الآن دیگه فقط من موندم و من!!

از اول هفته دارم روی یه مجموعه فلش کار میکنم که برای  محرم آمادش کنم بدم یگان اما مثل همه کارهای زمان دانشجویی تا روزای آخر نه تنها کاری نکردم بلکه کلی نرم افزار مختلف هم چک کردم تا دیروز که بالاخره استارت کار خورد!! 

فردا باید کلی ذهن بسوزونم و کار رو ببندم!
 البته هنوز یه گیرهای کوچیکی دارم اما خب میدونم دقیقه 90 درست میشه.
فقط فقط امیدوارم که کار خوبی از آب در بیآد .

××××××××××××××××××××××××××××

نمیدونم وبلاگم توی بلاگ اسکای چی شده هر چی میگردم نیست!!
البته خب شاید به خاطر این بوده که چند سالیه که بهش سر نزدم اما خب نمیدونم چرا اینقدر خسیسن!! و آدرسارو می بندن مگه یه وبلاگ چه بار اضافه ای میآره روی سروراشون!!


 
 
245
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
 

امروز رفتم استعلاجیم رو تائید کنم دکتر نبود دوباره باید فردا برم.

بلای جونم شده رانندگی به محض اینکه سوار ماشین میشم چه راننده چه مسافر کمر درد و پادرد شروع میشه!
گرفتار شدم واقعا!
××××××××××
مسئولم از یگان زنگ زده میگه باید بری کمیسیون گفتم بیخیال اینا رو به بقیه سربازا میگی منکه دیگه خبر دارم باید چیکار کنم خندید و چندتا راهنمایی کرد!!!ابرو خیال باطل که کمرم درد نگیره و بعدش تماس تمام!!

××××××××××××××××


امروز هم استقلال با صبا بازی داره بازیکنای صبا کلی استراحت کردن اما بازیکنای استقلال چی؟ همش اردوی تیم ملی بودن یا به زور بردنشون جام ولایت!
 


 
 
244
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
 

پریشب رفتم بیمارستان و عکس از کمرم گرفتم بعدش با نسرین رفتم بیمارستان سپاه که عکس رو نشون بدم.
دکتر بعد از اینکه عکس رو دید و با یه متخصص مشورت کرد گفت که عکس چیزی نشون نمیده.
با این حال برام 3 روز استعلاجی نوشت و گفت اگه بهتر نشی باید ام آر آی بگیری !
یه سری داروی جدید هم نوشت که مصرف کنم.
حالا توی این دو روز خدارو شکر بهترم . درد کمر یه ذره هست اما درد پا دیگه تموم شد.
فردا باید برم بهداری سپاه تا تائیدش رو بگیرم.
××××××××××××××××

کمتر از 81 روز ته خدمتم مونده البته بدون احتساب تعطیلات و مرخصی و ...... 


 
 
243
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠
 

هنوز کمرم و پام درد می کنه.نگران
دیشب رفتم بیمارستان عکس بگیرم یه جا کلا رادیولوژیش تعطیل بود واسه همین رفتم یه جا دیگه.
دکترش گفت اینجوری که نمیشه باید روغن کرچک و دایمیتیکون و ... بخوری و فردا شب بیای واسه عکس.
فردا صبحونه هم که می خوری دیگه نباید چیزی تا شب بخوری!!!
حالا از صبح که رفتم یگان به ضرب و زور روغن کرچک خوردم با 3 تا دایمیتیکون!
اما خب هنوز همه چی مثل سابقه و هیچ فرقی نکرده!!خمیازه
 خدا کنه که تا شب یه فرجی بشه و مجبور نشم دوباره فردا کرچک خوری راه بندازم!!هیپنوتیزم

اِ اِ مثل اینکه داره یه چیزایی میشه!!سبز


 
 
← صفحه بعد