نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۱۱:٥٤ ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
دیروز بالاخره لیگ تموم شد و استقلال سوم شد
جا داشت استقلال قهرمان بشه که یک سری عوامل باعث شدن که نشه
حالا که نشده دیگه در موردش نیازی بحث بشه!!
نکته خیلی جالبی که دیشب پیش اومد کری خوندن یکی از دوستای پرسپولیسیم بود که داشت برای اینکه تیمشون 12ام شده و تازه از سقوط فرار کرده کری میخوند!!
خداییش آخه این رو مردم دارن؟
خوبه قهرمان نشدن وگرنه خدا می دونه چیکار که نمی کردن.
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ٩:۱٥ ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۱٠:٥٢ ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
chand roozie ke montazere khabaram. albate chand rooz yani hodoode 28 rooz. 28 rooz too khomari boodan vaghean dardnake!! az oon badtar internet nadashtane ke khodaro shokr in akhari be lotf gprs hamrahe aval ke az irancell amanat gerefte hal shode faghat mimoone morede aval ke enshallah khabaraye khoob biad. faghat doa konid hamechi roo revale khodesh biofte. football ham az hasasiatesh ziad kam nashode. esteghlal ba tamame bad bazi kardanash yezare shans dare baraye ghahremani too asia ham mitoone bere bala ama az hameye inha mohem tar 4ta4ta khordanaye perspolise!! yani be hich timi na nemigan mashallah faghat shans avord az alhelal 4 ta nakhord ke koli aberooye iran miraft. dirooz ham az ali daei 4 ta khord ta emrooz yeki az rooznameha titr bezane: Perspilis Bakht Ama Soghoot Nakard.
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۸:٥۱ ق.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱
اولین قدم امروز برداشته میشه.
تـــــــــــرک کــــــــــــــرمان و برگشتن به ولایـــــــــــــــــــت.
از کرمان خاطرات و دوستای خوبی برام می مونه.
کرمان خـــــــــــداحافـــــــــــظ
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱
برای شروع هر کاری یه اراده ای لازمه ............
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۸:۱٠ ق.ظ روز سهشنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱
نوروز مبارک.
امیدوارم امسال سال پربرکتی برای ایران و ایرانی باشه.
موقع سال تحویل برای همه دعا کنید

نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۳:٥۱ ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
صدای نفساش خسلس ضعیف شده
نبضش دیگه داره میره
سال نود رو میگم بابا ...
نود کم کم داره میمیره و به خاطره تبدیل میشه اما تا به دنیا اومدن 91 چیز زیادی نمونده.
این نود که الآن دیگه داریم از خدمتشون مرخص میشیم دهن من یکی رو رسما میخواست آسفالت کنه اما خب کامل نتونست.
مشکلات ما با این سال از روز دومش با مریضی شدید مامانم شروع شد مریضیی که واقعا هممون رو ترسوند اما خدا رو شکر تا آخر عید حال مامانم خیلی بهتر شد.
فوت یکی از بستگان و همچنین یکی از دوستام هم به تلخیهای شش ماه اول سال اضافه شد
سختیهای توی یگان هم از برج 2 همینجور بیشتر میشد تا برج 9 که دیگه کم شد.
که البته اونم همزمان شد با دیسک کمرم.
بعد از اون هم تصادف خیلی شدید یکی از فامیلهامون بود که البته خدا رو شکر اون هم به خیر گذشت .
بعدش هم مریضی شدید و یکدفعه یکی دیگه از فامیلهامون کلکسیون امسال رو تکمیل کرد.
حالا اینا همه جدا از مسائل اقتصادی و کلان جامعه بود که همه به نوعی درگیرش بودن.
اما همین سال نود با تمام تلخیهاش شیرینیهایی هم داشت که اصلیترینشون تموم شدن خدمت بود.
دیگه باید بیخیالش بشم چون همشون شدن خاطره.
البته دهه ای که گذشت هم همچین چنگی به دل نمی زد اما می خوام توی این دهه پیش رو کاری کنم که بعدا این حرفها رو در موردش نزنم.
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۳:٤٦ ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
چند روز پیش یه اتفاق فوق العاده جالب افتاد
بچه یکی از فامیلهای دورمون اومده بود خونه ما ( بدون بابا مامانش! )
برگشته به نسرین میگه: "نسرین خانوم میدونم شما خیلی بچه دوست دارید .
امـــــــا بــــچــــه دار نمیشــــــید!!"
یعنی فکر کن!!
تو خونه اینا چی در مورد ما میگن که اینا مونده تو ذهن بچه!!
از اون روز با نسرین کلی خندیدیم که مردم چقدر بیکارن و حرف کم آوردن که در مورد ما میشینن صحبت میکنن!
حالا ما این موضوع برامون شده سوژه خنده ، اما اون بنده خداهایی که واقعا مشکل دارن و قسمت نیست بچه دار بشن اگه یه همچین حرفی به گوششون برسه دنیا براشون تیره و تار میشه.
نکته اخلاقی : نکنیم اینکارهارو!! نزنیم حرفی که باعث شکسته شدن دلی بشه.
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ٥:٥٦ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
استقلال برای ششمین بار قهرمان جام حذفی شد
با این همه مصدوم و این بازیهای فشرده و زمین قشنگ حافظیه بازی زیاد جالبی رو نمیشد انتظار داشت اما آخرای بازی قشنگ شد

نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ٦:٥۸ ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
همسایه کیست؟
همسایه آنکسی است که:
1- با کفش گلی از پله ها بالا رفته و گلهای کفشش را جلوی در خانه ما پاک می کند.
2- هنگامی که در راه پله مارا میبیند مانند بز نظاره میکند تا وقتی سلام کنی و تصمیم بگیرد جواب دهد یا نه!.
3- سنگها را از روی پایه دیش ما بر میدارد تا دیش ما در وزش باد بتواند سقوط آزاد از پشت بام و له شدن را تجربه کند.
4- درپوش لوله شومینه مارا که برای جلوگیری از خروج هوای گرم روی پشت بام گذاشته ایم برداشته و بر روی لوله شومینه خود گذاشته است.
5- معلوم نیست چه فعلی را اینقدر پر سر و صدا و محکم صرف میکند که شبها قیژ قیژ سقف به هواست!!
6- شب تا صبح بر روی سر ما سر و صدا کرده و وسایل منزل را روی مغز ما جابجا میکند.
7- انتهای راه پله را جزو ملک خویش حساب و به عنوان انباری استفاده می کند.
****************
تقدیم به همسایه طبقه سوم که رسما مارو اعلامیه کرده
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۱٢:٥٢ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
دیروز کلا تو بیمارستان بودیم.
اما همش به خوشی.
داداش نسرین دوباره بابا شده رفتیم اونجا یه سر زدیم.
یه بنده خدا هم از آشناهامون که مهره های کمرش رو عمل کرده بود داشتن ترخیص میکردن ما هم رفتیم سر زدیم.
××××××××××××
امروز اولین روز شرع تغییرات.
نویسنده :
حمیدرضا - ساعت ۸:٢٤ ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
سلام.
چندروزیه که خدمت تموم شده.
موقعیت حساسیه!!
باید خیلی تلاش کرد یه فکر هایی دارم که کم کم دارم عملیشون میکنم.
فقط باید پی کار رو گرفت و ولش نکرد.
میخوام از این موقعیت حساس کنونی !!! !!! عبور کنم
باید توی همین فرصتی که دارم پی یه ساختمون محکم رو بریزم
← صفحه بعد