الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

من و نمايشگاه

سلام ببخشيد نمی نوشتم کار داشتم ديگه.
ديروز رفته بودم نمايشگاه اووووووووووف هم شلوغ بود هم نسبتا زيبا.
اکثر شرکتهای داخلی و خارجی خودروهای 4wd اورده بودند.
اما در بين ماشينهای ديگه ماشينای اشکودا و ايران خودرو و فولکس واگن خوب بود.
تو غرفه ايران خودرو خيلی ازدهام جمعيت وجود داشت چون چند مدل زيبا پژو و بنز داشت
چقدر اين پژو 306,307,206cc,607زيبا بودند حالا بنز هم که جای خودش.
حالا از نمايشگاه بگذريم موقع رفتن خونه بساطی داشتيم
دم در نمايشگاه شلوغ بود گفتم:اهووووووووی برو بچ بياين بريم بر چمران اونجا ماشين بهتر گير مياد .
خلاصه رفتيم بر چمران حالا مگه ماشين ها نگه ميداشتن ما هم همينطور ميرفتيم سمت نيايش همينطور رفتيم تا رسيديم روی پل اونجا بود که:
يه پير مرد و يه پير زن با پسر ۲۳ـ۲۴ سالشون داشتن ميامدن{از ۴۰۰ متر قبل پشت سرمون بودن}از کنارمون رد بشن اخه اونا هم ماشين می خواستن و ماشين گير نمی اومد خيلی هم پير مرده شاکی بود چون حال خانوومش خوب نبود.
يه دفعه امپر زد بالا گفت:اين راننده های .....کش نمی بينن يه زن يه مادر اينجا ست که مريضه
در اين هنگام بسمت جايی که زنش بود اشاره کرد که ديد زنش ۲۰۰ متر اونور تر داره راه ميره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خب بقيشو ۲روز ديگه بخونيد.
خدا حافظ

   + الدو ; ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٢
comment نظرات ()