الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

بخشيد دير شد

سلام

ميدونم ميدونم خودم ميدونم{بالحن کلاه قرمزی} که دير کردم.

اما چی کار کنم سرم خيلی شلوغ بود و منم بی حوصله.

الانم که دارم براتون مينويسم فکر نکنيد حسابی شنگولم و از اين جور حرفا ................

نه بابا من بد بخت سرما خوردم اونم از اون سرما خوردگی ها .

دارم ميميرم از پريروزتا حالا دماغم مثل شير اب بدون واشر شده همين جور ازش اب مياد .

ميخواين تصور کنيد من چه شکلی شدم خب براتون توضيح ميدم:

دور چشام پف کرده دماغم هم شده عين دماغ پدر ژپتو {شما:اه اه خيلی قيافش خوب بود اين طوری هم که شدی}.

خب بگذريم ديروز با هانا خانوم و مامانش رفتيم بيرون واسه خريد رفتيم توی يه اسباب بازی فروشی واسه هانا يه عروسک انتخاب کرديم نبوديد ببينيد چطوری به عروسک می خنديد و براش غش و ريسه ميرفت خلاصه ديروز يه عروسک واسه هانا جيگره خريديم{خالم خريد }

سعی ميکنم تا اخر اين هفته کار لوگوهای دوستان و اهنگ وبلاگم رو درست کنم.

خب من ديگه نميتونم بنويسم چون دستام جون نداره دعا کنيد زود خوب بشم .

تا بعد خدا حافظ

   + الدو ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ امرداد ۱۳۸٢
comment نظرات ()