الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

 

سلام سلام

خوب بوديد بهتر شديد؟

اي ما هم بد نيستيم خدا رو شكر{از احوال پرسي هاي شما}

به خدا ديگه حتي روم نميشه از شما به خاطر اينكه بهتون سر نميزنم معذرت خواهي كنم اخه هم تنبل شدم هم وقت ندارم هم حوصله ندارم و هزارو يك دليل ديگه!!

ديروز با يكي از دوستام داشتم صحبت ميكردم دوستم كه اسمش محمد بود گفت : حميد رضا سعي كن يه كم ادم باشي

گفتم :بيشين بينيم بابا كي به كي ميگه سعي كن ادم باشي يكي بايد به خودت بگه!!!!

بعد ادامه دادم كه :اشك{الاغ سابق}

من گنده ترين خلافام اينكه

1:ما الشعير رو با اب قاطي ميكنم ميخورم كه مبادا ...بعد تو فلان چيز رو با درصد بالا ميخوري!!!

2:من به عكس زنها و دخترا ي بدون روسري نگاه ميكنم احساس گناه شديد ميكنم و تو ......كارا رو ميكني و ناراحت هم نميشي

3:من با يه دختر چت ميكنم از خجالت خيس عرق ميشم و تو ........

و...

حالا تو به من ميگي ادم باش... بابا بي خيال

خلاصه اون وقتي خواست خدا حافظي كنه به من گفت :از من گفتن بود حالا ميخواي گوش كن نميخواي گوش نكن

اخ دلم ميخواست بزنم تو چشش....

بعد اومدم خونه فهميدم كه حضرت اقا ادميت رو تو اون كارا و رفتارا ميدونه*****

خب اينو نوشتم تا شما ها رو يه كم با روحيات و اخلاق من اشنا بشيد البته من يه كم خيلي با اينايي كه نوشتم تفاوت دارم اما خيلي شبيه روحيات و عقايد منه {خب منم اين جوريم ديگه}

جاتون خالي كرمان خيلي خوش گذشت كلي حال كرديم

يه روز رفتيم خرما تكوني {فكر كنم اكثرتون ندونيد خرما تكوني چجوريه اما ميگم}براي چيدن خرما اينطوري نيست كه برن دونه هاي خرما رو يكي يكي بچينن بلكه يكي از درخت ميره بالا و خوشه هاي خرما رو تكون ميده تا خرماهاي رسيده درون پارچه اي كه زير درخت گرفتن ريخته بشه بعدش خرما هاي خراب رو از سالم ها جدا ميكنن و درون سبد ميريزن تا اماده جعبه كردن بشه بعد هم اومديم اونا رو بسته بندي كرديم.

خلاصه يه روز رفتيم استخر يه روز رفتيم چند تا شو گرفتيم تازشم اونجا تمرين تير اندازي هم ميكردم{با تفنگ يوزي كه نه با تفنگ بادي }تير اندازيم بد نبود از 15 متري ميتونستم دونه خرما رو بزنم خلاصه از همين كارا ميكرديم تا اينكه اومديم تهران .

موقع برگشت توي كوپمون يه پدر بزرگ و مادر بزرگ با نوه شون بودن كه اين نوه يه دختر 8_9 بامزه بود همون اول راه به هاله گفتم هاله اون روزنامه چيه ؟هاله گفت جام جم گفتم :بدش بعد دختره گفت:ا ا ا شبكه جام جم ؟!! همون موقع مامان بزرگه يه چيزي در گوشش گفت كه دختره بلافاصله گفت :خدا رو شكر ما كه ماهواره نداريم!!!!!!؟؟؟؟؟؟****

خب اينم چكيده چكيده مسافرت ما بود راستي قرار بود كه چند تا از عكسهاي مشهد رو بذارم كه چون نيمي از عكسا خراب شد و تو نيم ديگه خيلي بد افتادم معذورم.

خب ديگه نوشتنم نمياد

خداحافظ

   + الدو ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٢
comment نظرات ()