الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

 

سلام

خوش ميگذره؟البته که جای من خالی اما دوستان به جای ما!!!!!!

منم خوبم مرسی شما خوبی؟من که يک کم دارم خل ميشم نميدونم چی بخونم فيزيک يا ديفرانسيل يا .... اخرش هم هيچی نميخونم ميدونم ديگه اين فيزيک در سه بعد حال منو می گيره يه بعد تو کنکور يه بعد تو امتحانات پايانی و يه بعد هم تو خونه بعد همچنان به راه خودش ادامه ميده تا بر اساس قانون پايستگی انرژی همه انرژيش تبديل به گرما بشه و منو بسوزونه  از اون طرف صفحه من به صفحه بغل دستيم عمود ميشه و چون سينوس ۹۰ درجه صفر ميشه معلم به من ميده ۰و اين داستان همچنان ادامه دارد.......

راستيييييی ماه رمضونتون مبارکاينو بدونيد که:

ماه رمضان پر فضيلت ترين ماه سال است و در فضيلت ان همين بس که ان را ماه خدا ناميده اند.

يه حکايت دارم براتون که دوست دارم بخونيدش :

حاجی ميرزا علی نقی قزوينی حکايت ميکرد که:يکی از بازرگانان شاهرود از من خواهش کرد که از حاج شيخ دعايی بگيرم که به برکت ان خداوند به وی پسری عطا کند .حاج شيخ فرمودند : نذر کند پس از انکه دارای پسری شد مبلغ ۳۰ تومان(۵۰ سال پيش)بدهد.پس از اندک زمانی خداوند پسری به ان مرد عطا کرد ولی وی از پرداخت ان مبلغ خودداری کرد .خواستم از پول خودم نذر ان مرد را عطا کنم اما شيخ مانع من شد و فرمود:هر که پسر خواسته خود بايد پول بدهد پس به تو ربطی نداره.يکبار ديگر به ان مرد ياداوری کردم و او گفت:خواست خداوند بوده که به من پسری بدهد و به کسی هم مربوط نميشود؛تا يک روز که حاج شيخ به تجارت خانه من تشريف اورده بودند جريان را برای ايشان تعريف کردم ايشان فرمودند پسر من مال خودم و پول او هم برای خودش.چند روزی گذشت نامه ای از ان شخص دريافت کردم که نوشته بود : پسرم پيش از ظهر فلان روز در بغل من خوابيده بود که به ناگاه به زمين افتاد و مرد.چون دقت کردم ديدم در همان ساعت که حاج شيخ ان مطالب را فرمودند پسر او در گذشته است.

بدون تصرف از کتاب نشان از بی نشانها حکايت شماره ۳۰

راستی بازم که پرسپوليس باخت؛{الان شهريار قاط ميزنه و نفس کش ميخواد}واقعا ليگ با حضور ساشا ايليچ جذاب شده چون تا وقتی اون تو دروازه است همه توپها ميره سه کنج{شهريار:مرتيکه استقلالی!!!} 

ديروز داشتم هک ميشدم يه دفعه فهميدم چه گولی خوردم و سريع اقدامات لازم رو انجام دادم جريان اينطوری بود که يکی اومده بود کليد کرده بود تو دختری و الکی ميگی پسری و بيا با هم دوست!!!!!!بشيم گفتم بيا برو بابا زشته اونم گير داد که بيا عکسم رو بگير خلاصه ميل باکسم که پکيد و نزديک بود نامه باز کنم فهميدم ويروسه و بعدا گرفتم که طرف از فاميلهاس و ميخواسته منو امتحان کنه{مرده شوره امتحانت رو ببره} 

هرکی ميخواد خودش شکلک گذاری کنه چون من حال ندارم؛؛؛؛؛؛؛پس

                        خداحافظ{چقدر به هم ميان}

   + الدو ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢
comment نظرات ()