الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

سرمايه عشق

سرمايه عشاق اشک ديده دل مهجور و چشمان حسرت زده اي است که ممکن است بايک نگاه بايک نامه تنها قرار ديرينه خود را باز يابد

در نگاه او فقط يک چيز يک الهام وجود دارد که در سراسر وجودش موج ميزند.

عشق يعني اخرين هديه اسماني هديه اي که دور از ريا و پليديهاي دنياي رنگارنگ است

و عشق ان چيزي است که دشمني ها را به دوستي و ناراحتي ها و دردها را به ايمني مبدل ميسازد

وجود عاشق چنان از باده عشق سرمست است که حتي امواج غول پيکر اقيانوسها و نواي خروشان طوفانها نيز نميتواند مستي اين باده را از وجود عاشق بزدايد

عشق با وجود عاشق ممزوج ميشود ان چنان که دو روح در يک بدن جاي گزيند

پس اي يار سفر کرده من بدان که بتو و براي تو مينويسم براي کسي مينويسم که مرا ار دنياي تاريک نااميديها و به دنياي زيباي شاديها برگردانده است

و از تو که هنوز هم دوستت دارم خداحافظي مينمايم

ميخواهم بخوابم .......ميخوابم که ترا در خواب ببينم

بيشتر ميخوابم که بيشتر در خواب ببينمت

اگر بدانم مردگان هم خواب ميبينند

ميميرم تا ترا هميشه در خواب ببينم

   + الدو ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()