الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

مهتاب

نيمه شب هنگاميکه درخشندگي ستارگان به حد اعلا ميرسد عاشقان از خواب مرگبار بر ميخيزند
ان هنگام که مهتاب در نهايت ززيبايي و دلدادگي ميدرخشد پرستندگان زيبايان جهان چون مجسمه هاي بيروح و يا زندانيان فراموش شده روح تازه در بدنشان ميدمد
زمانيکه گورستانهاي دور افتاده در سکوت شب فرو ميروند درخشش نور مهتاب مردگان را ارام از قبور پر از ظلمت خود بيرون ميکشد
من نيز اين سايه هاي سرگردان را اهسته اهسته تعقيب ميکنم و به دنبال گمشده زيباي خودبحرکت ميايم
ميگويند: تماشاي نور مهتاب اثر شوريدگي خاصي را در بيننده بوجود مي اورد
انان نميدانند که تماشاي چشمان تو چه غوغايي به پا ميکند
کاش چون من عاشق شيدايي بودند و اثر سوزاننده اين نگاههاي درخشنده تورا بچشم ميديدند و به جان و دل ميخريدند
اما........افسوس
افسوس که ديگر نه وجود تو هست و نه ديگر ان چشمان درخشنده
خداحافظ  عشق من
اسوده بخواب تا روز دیدار دوباره

   + الدو ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()