الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

شب

بدان هنگام که وجود خسته مردمان از کار روزانه به بستر خواب راه ميابد و همه به خواب ناز فرو ميروند
آن هنگام که ديگر اثري از يکروز پر تلاطم وجود ندارد شب فرا ميرسد
شب است که با عظمتي خيره کننده بدنبال خود روزي ديگر را به همراه ميآورد
اما در اين ميان يک نگاه هنوز بي صبرانه بيدار است,بيدار است تا پيام عشق خويش را دريافت کند
همچنان نگاه عاشق بر اسمان دوخته شده و در ميان ستارگان اسمان خيره گشته است
گوئي معشوق خويش را در ميان ستارگان اسمان ميجويد و نيز با چشمک ستره اي دلش پر التهاب ميگردد وتصور ميکند معشوق اوست که نويد ديدار ميدهد
پس با معشوق خويش شروع به نجوا ميکند
آه اي زيبا روي من به انتظار بنشين که لحظه ديدار فرا ميرسد
افسوس که قدرت نگهداري تورا نداشتم و تقدير تورا از من گرفت
اما.....غمگين مباش که لحظه ديدار نزديک است
اما شب نيز با ارامي پايان ميپذيرد و کم کم لطافت هواي صبحگاهي نويد ديدن روزي نو را ميدهد
ندا ميکند ارامش بس است
اما چشمان عاشق همچنان بر اسمان خيره مانده و منتظر است
منتظر شبي ديگر تا با معشوق خويش به صحبت بنشيند
******************************
جواب نظرات دوستان
فاريا :به خدا همه رو درست نوشتم خب منظورم واقعا اون بوده ديگه تازشم من غلط کنم واسه خودم نظر بذارم
سهيل: اقا سهيل من مخلص همه عاشقا هم هستم ولی عاشق نيستم
رويا:منظورتون رو دقيقا نفهميدم ميشه بيشتر توضيح بدين؟
شقايق: نميدونم والا من لينک شما رو گذاشتم؟ ميشه بگيد کجاست منم ببينم؟
مصی : اصلا قصه عشق هميشه با ماه و اسمون و ستاره همراه است ديگه نه!!!!!
اتوسا :دارم از خونسردی يخ ميزنم من خيلی خونسرد شدم در مورد درس هم يه چيزايی ميخونيم البته واسه رتبه اول نه برای دوم ميخونم{بابا تواضع}
ياران:ما منتظر لينکمون هستيم{شما هم باش}
اقا حميد گل: يه کم خودت رو تحويل بگير حداقل مينوشتی جناب اقا حميد خان گل اينطوری بهتر نبود!!!!!
مريم : بالاخره نفهميدم شما کی بودی؟ مريم يا مهدی يا اميد؟ ميشه منو از خماری در بياری؟
ارتباطات۲۰۰۴:بابا بيخيال خيلی کارت درسته دمت گرم رو سفيدمون کردی خيلی متنات باحال بود
سولماز  :بابا يه لينک که ديگه اين حرفهارو نداره
نيلو: خيلی باحال بود خوشم اومد
بوستان: ميدونی چيه؟ از قديم گفتن ما اينيم ديگه!!!! اما جدی جدی خودم نميدونم اما مثل اينکه کارم درسته 
محمد رضا: بابا صدتاصدتا وبلاگ راه ميندازی؟ چه خبره عزيز به بقيه هم رخصت بده!!!
sarayiiiiiiiiiiiiii :گريه نکن که اشکات بد جور خرابم ميکنه!!!!
mahta : بابا اپديت بابا به روز ديدی چی شد؟ گفتم بيا جمشيديه!! نيومدی گلپسر هم شمارش رو گم کردم پس تنها رفتم هيچکس رو نشناختم دلت خنک شد؟جالبيش اينه که هيچ کس هم منو نشناخت{مگه بايد بشناسن؟}پس تنها رفتم تا کمپ اخری دلت خنک شد{ملت:هووووووووو به اينچه؟}{من:هان!!!}
foad shams: خوش تیپ !!!! وقتی با يه چيز ماورا الطبيعه سر و کار داريم بايد هم از عوامل ماورا الطبيعه کمک کنيم ***
متلک: عزيز جان تا هزار ميرفتی به جان من خوش ميگذشت ها!!!
يه بنده خدائی هم اومده بود با ادرس خودم و ايميل خودم برام نظر گذاشته بود که دستش درد نکنه
يکی هم نوشته بود که دست از سر ملت شهيدپرور برداريد و از اينجور حرفها .....در حقيقت مثل اينکه ايشون بيسواد هستن و سواد خوندن ندارن و مطلب رو نخونده خيال کردن اين عشق همون هوسه که بايد بهشون بگم که :آه خاک بر سرت در ضمن مگه ملت شهيد پرور کيه؟ يدونه عمو و تنها دائی اگه شهيد بشن نميرم جزو ملت شهيد پرور؟
تا بعد خدا حافظ

 

   + الدو ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()