الدورادو El2r~2

خدایا ، هرگز نمیگویم دست مرا بگیر ، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

 

منو نو كن به يه بوسه

برسونم به ستاره

اسممو بپاش رو آينه

بذار بشكفم دوباره

شبو برگردون به اول

زير موسيقيه بارون

واسه دوره كردن عشق

لحظه رو غزل بپوشون

@@@@@@@@@@

سلام

منو نميبيني خوشي؟

ميدوني اصلا حس و حال نوشتن و آپديت كردن و اينجور كارا نبود

گفتم شما كه بي وفايي رو تموم كردي حداقل من خودمو آفتابي كنم فكر نكني مردم

دوست داشتي بتوني زمان رو به عقب برگردوني؟

نه جون شما شوخي نميكنم دوست داري يا نه؟

اگر ميتونستي چه كار ميكردي؟

من كه اگر ميتونستم خيلي حال ميكردم

زمان رو بر ميگردوندم به دو سال پيش

وايي كه چه جالب ميشد اون موقع ديگه ميدونستم چيكار كنم كه حال و روزم اينجوري نشه

اون موقع ديگه قدر لحظه لحظه هاي روزهارو ميدونستم و هر روز رو به اميد فردا شب نميكردم

حرف دلم رو ميزدم كه به ابن حال و روز گرفتار نشم

اما حيف كه نميشه وگرنه.......

خلاصه خيلي خوب ميشه كه شب قصه ما هم برگرده به اول نه؟

بگذريم كه حرف واسه گفتن زياده......

توي وبلاگ شهريار عزيز خوندم كه(يادم نيست چه وقت بود)

تا حالا شده وقتي يكي بغض ميكنه شما از بغض اون گريت بگيره؟

يا اينكه وقتي يكي بخنده تو از خنده اون ذوق كني؟

بعد در ادامه آورده بود كه

خب معلومه كه نه وگرنه اون موقع ازدواج ميكردي!!!!

عرض كنم خدمتتون كه قرار نيست كه آدما هميشه به اوني كه دوست دارن برسن خيلي ها هم نميرسن نه؟

   + الدو ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۳
comment نظرات ()