834

دیشب خونه محمد حسین و مهلا مهمون بودیم
از 88 که با هم رفتیم حج عمره دانشجویی با هم دوستیم و خداییش هم دوستای خوبی هستن.
آراد پسرشون کلی بزرگ شده و سال دیگه باید بره پیش دبستانی ،
بچه های خیلی خوبین فقط یه مشکل دارن
اونم اینه که نمیدونستن من خیلی رقابت پذیرم نیشخند
دیشب ایکس باکس رو راه انداختن و شروع کردن تیکن بازی کردن با هم ، البته رسول که میشه دایی آراد هم اضافه شده بود به جمع
چند سری تعارف کردن که بیا بازی و من گفتم بلد نیستم
خلاصه اینقدر اصرار کردن تا قبول کردم بازی کنم ، دست اول رو که باختم و اولین کری رو که برام خوندن ورق برگشت و اون حس رقیب کش من بیدار شد!
اینطوری بگم که فکر کنم حدود 40 دست بازی کردم بعدش که فقط چهار پنج تاش رو باختم!!

آخرشم ساعت 2 و نیم بود که از ترس بیدار شدن همسایه ها تعطیلش کردیم وگرنه اونا هنوز داشتن کتک میخوردن عینک

 

فکر کنم اون عیبشون هم رفع شد و فهمیدن من رقابت پذیرم :دی

/ 7 نظر / 18 بازدید
مرجان

هنوز از خونه محمدحسين و مهلا نيومدين ؟! [چشمک] چرا نمي نويسين خب ؟!

م ا ه ی

آپ شوید

م ا ه ی

ممنون

م ا ه ی

برای آپدیت ها دیگه!!!