سلام
ببخشيد سعي ميکنم هر جوري شده بازديد شما رو پس بدم.07.gif
عزيزان خبر دارين که بنده حقير تو اين دو روزه دو تا سوتي خيلي خيلي خيلي خفن دادم؟22.gif
شما ها:27.gif
خب حالا براتون ميگم که موضوع از چه قراره:
پريروز توي دفتر {پيش شوهر خواهرم }بوديم يه دفعه بحث پيش اومد که الان کارگر جماعت خوب کار نميکنه و دل به کار نميده .تو همين گير و دار بود که محسن {شوهر خواهرم}به داداشش گفت :اما ناصر رمضون کارگر علي جون  عين گاو14.gif کار ميکنه و خوب از کاگر ها هم کار ميکشه نه ناصر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ناصر گفت:اره اما يه روز داشتم با رمضون حرف ميزدم ميگفت:چند بار از علي اقا خواستم حقوقم رو بيشتر کنه{حقوقش از هم رده هاي خودش کمتر بود اونم خيلي03.gif}اما علي اقا گوش نکرد.12.gif
منم که تا اين موقع ساکت بودم يه دفعه جو گير15.gif شدم گفتم:
خب علي اقا نامرده ,علي اقا گاوه .{اونم با کلي احساس ادميت}25.gif42.gif
يه دفعه ناصر گفت:حميد اقا مواظب باش چي ميگي ها18.gif!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من گفتم:واسه چي؟19.gif{اونم با کلي پررويي}
گفت:اخه علي اقا داييمه.14.gif
باورتون نميشه من داشتم از خجالت ميمردم 22.gif05.gifاخه من نميدونستم که داييشونه{اخه ادم به داييش ميگه علي اقا25.gif؟؟؟؟؟؟؟؟}
اين ماجرا گذشت تا اينکه امروز:
داشتيم از دفتر بر ميگشتيم رفتيم دم مغازه يکي از بدهکارها {10.gif}چون جا نبود محسن ماشين رو دوبله پارک کرد و گفت: حميد رضا تو بشين من الان بر ميگردم .
منم گفتم:باشه26.gif
اون رفت تو مغازه بعد از چند دقيقه يه ماشين رفت و جا خالي شد محسن اومد پيش من 
گفت:حميد رضا ماشين رو پارک کن منم گفتم: باشه
رفتم پشت فرمون {من از اول با ۲۰۶ مشکل داشتم چرا؟؟؟؟چون پاهام توش سخت جا ميشهو بعضي وقتا فرمون به پام گير ميکنه}
يه کم رفتم عقب بعد اومدم برم توي جاي پارک 
فرمون رو چرخوندم تا وارد جاي پارک شدم {فرمون تا نيمه به سمت راست بود}
اومدم فرمون رو به سمت چپ به چرخونم که فرمون به پام گير کرد08.gif36.gif {حالا ماشين همين طور داره ميره }
ديدم اول ماشين رو نگه دارم بعد به فکر فرمون باشم بهتره بنابراين پام روي پدال ترمز گذاشتم.. تا يه کم فشار اوردم {به علت کمبود جا }پام ليز خورد افتاد روي پدال گاز 36.gif14.gifو ماشين به سمت جلو که يه جوي اب قرار داشت شتاب گرفت و چرخ جلوي ماشين رفت توي جوي 30.gifسريع به هر بدبختي بود ترمز کردم شانس اوردم چرخ کاملا توي جوي نيفتاد وگرنه ماشين از جلو بندي ساقط ميشد .28.gif
همون موقع اومدم بزنم دنده عقب پس کلاچ رو {به خيال خودم }گرفتم حالا اومدم دنده رو جا بزنم هي ماشين قير و قار ميکنه و اب هويج ميگيره و از اينجور حرفا ................تا خود محسن اومد ماشين رو در اورد.
خلاصه امروز در باک {ماشين دهن نداره}ماشين محسن رو تا ميتونستم سرويس کردم.
خب اينم از ماجراي سوتي هاي من

بای بای

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهریار(زندانی زمان)

می بينم که اولين نفری هستم که بابت اين همه آی کيو و هوش بهت تبريک می گه!!!کلی حاليدم

sarayiiiiiiiiiii

سلام چقدر با مزه :)) ولی خودمونيما آدم وقتی سوتی می ده هر چی می خواد درستش کنه بدتر می شه مثل من که توو بستنی فروشی ليوان آب هويج بستنيم ريخت روی ميز يه کمش هم ريخت رو مانتوی دوست مامانم ليوان و گرفتم که همه اش نريزه بعد اومدم با دستمال مانتوی خانومه رو تميز کنم يه دفعه آستين مانتوم گرفت به نی ليوانه با ساير محتويات ريخت روی لباس خانومه وايييييييييييييی اگه بدونين مردم از خجالت:(

haleh

من هم به نمايندگی از طرف خانواده ميگم ديگه اينقدرم آی کيوت بالا نبود چی شد :دی

BrOkEn HeArT

بابا بيخـــــــیـــال ......... مرسی به ما سر میزنی .....بازم به ما هم يه سر بزن ...... منتظرم !..... حق يار و ياورت

سالويا

سوتی‌هات توپه ها.دمت گرم .حالا اوليش مهم نيست ولی اگه ميزدی ماشينو داغون ميکردی می‌خواستی چی کار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وبلاگت بامزه‌اس خوشم اومد.فعلا bye bye

mahshid

bah bah salam mer30 ke sari be man nemizani kheili manoonam hala baiay zarari nadare

shirin

سلام...انقدر خنديدم که نگو...البته ببخشيد ها....سوتی دادن خيلی بده و حال آدم رو می گيره ...اميدوارم ديگه از اين مشکلات برات پيش نياد!! ولی خيلی جالب می نويسی..همينطور ادامه بده.