سلام
خوبی؟
خوش به حالت من که اصلا خوب نیستم
با اینکه نزدیک 2 هفته از فوت بابابزرگم میگذره اما هنوزم گیجم
خیال میکنم دارم خواب میبینم و الان هستش که از خواب بیدار بشم
نمیدونی چقدر سخته وقتی یکی از عزیزانت رو میذارن زیر خاک و دیگه نمی تونی اونو ببینی
نمیدونی چقدر سخته که یه روز وقتی خوابیدی 3-4 بار از خواب بیدار بشی به خیال اینکه همه این

چیزایی که دیدی کابوسه
میدونید مثل اینکه حال بابابزرگم از 2-3 روز پیشش بد شده بوده اما به حساب اینکه من امتحان دارم هیچ

چیزی به من نگفته بودن
تا اینکه اون روز خواهرم به من گفت حمیدرضا آماده شو بریم خونه باباصادق اینا
منم اون روز ست مشکی زده بودم
که همین باعث شد که اینا خیال کنن من میدونم چی شده
به جلوی خونه مامان بزرگم که رسیدیم من پیاده شده تا اونا پارک کنن
ته کوچه رو نگاه کردم دیدم که همه فامیلا هستن و لباس مشکی پوشیدن
و باقی قضایا که اینجا جاش نیست
دلم میخواست برای روز تولد وبلاگم براتون بنویسم اما این اتفاق افتاد
از این حرفا گذشته یه اتفاقی افتاد که دلم میخواد براتون بگم
روز سوم پدر بزرگم با یکی از دوستاش که از دوران سربازی با هم دوست بودن داشتیم میرفتیم خونه

بابابزرگم
{ایشون و اون خدا بیامرز قریب 50-55 سال باهم دوست بودن}
که یک دفعه ایشون رو به من کردن و گفتم که:میدونی حمیدجان صادق نامردی کرد چون که قرارمون این

نبود قرارمون این بود که من زود تر برم
  و اون قطره اشکی که گوشه چشماش بود حکایت از دوستی عمیقشون کرد
بگذریم سرتم درد آوردم
اما......خیلی دلم براش تنگ شده
همیشه وقتی میخواستم ازش خدافظی کنم هر چی بوسش میکردم سیر نمیشدم تا اون خدا بیامرز

میگفت:بابا ول کن دیگه
اما حالا چه میشه کرد اون رفته و من دیگه بابا بزرگ ندارم
فقط میتونم براش دعا کنم همین

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*صابر*

بعد از يه مدت اومديم اينجا ضد حال خورديم..تسليت.!

گل هيچ!

حميد رضا جان سلام خيلي خيلي متاسفم نمي دوني چقدر ناراحت شدم ..منو در غمت شريك بدون ..من هم خيلي از عزيزانم را از دست دادم كه رفتنشون برام دردناك بود دركت مي كنم....اميدوارم غمه اخرت باشه ..

گل هيچ!

.مرگ گاهي براي آزردن تو به من لبخند مي زند!!! دوست داشتن را بيشتر تجربه كن...

گل هيچ!

اپديت شدم خوشحال مي شم سری بزنی

afsun

سلام بر شما.واقعا متاسف شدم خدا ايشون رو ببخشد و بيامرزد و به شما صبر عطا کند.غم اين عزيزان انقدر بزرگ است که هيچ حرفی بر زخممون مرهم نمی شه.

sarayiiiiiiiiiii

سلام ميدونم که که اين حرف من خالتون و بهتر نمی کنه ولی غم آخرتون باشه من خيلی دير اومدم شرمنده ام ببخشيد ولی به خدا نمی دونستم :(

علی

سلام.آقا تسليت ميگم.ببخشيد که با تاخير اومدم.اميدوارم زودتر حالت بهتر بشه.

Naser

sar nemizani hamid reza jan

تسنیم

سلام - ایشالا سر فرصت می خونم و نظر می دم - فقط خواستم بگم که این 5 شنبه 83/4/4 ساعت 6 بعد از ظهر یه همایش برای کمک به بیماران سوخته بر گزار می شه- منتظر شمام. آدرس: خیابان ولیعصر- جنب بالاتر از ظفر- جنب بیمارستان خاتم الانبیاء - بیمارستان سوانح و سوختگی شهید مطهری- سالن همایش بیمارستان- به خاطر اون بیمارا حتما بیایید.

ZzereshkK

من از طريق سارا باران ... خبر رو فهميدم...واقعا متاسفم ...ايشالا که غم آخرتون باشه ... غم از دست دادن خواهر غم سختيه...خدا بهتون صبر بده... حميد رضا جان